محمد حسن خان اعتماد السلطنه
833
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
به استرآباد روند و شرّ اباى تركمان را دفع كنند بناى بر اين امراى مذكور و بعضى ديگر با قشون عمده از قزوين به طرف استرآباد رانده چون اباى از توجّه آنها آگاه شد اهل و كسان خود را گذاشته فرار كرد ، لشكريان شاه طهماسب الوس او را غارت نموده در همان محل نزول كردند ، در اين اثنا اباى تركمان با جمعى نمايان شده و شروع به جنگ كردند پس از يكدو روز جنگ باز اباى راه فرار پيش گرفته به خوارزم رفت و از على سلطان والى خوارزم كمك خواست و امراى شاه طهماسب كه تركمانان را تعاقب مىكردند اتّفاقا سركردهء آنها شاه قلى خليفه مهردار به ناخوشى قولنج درگذشت و نظمى در ميان عساكر شاه طهماسب نماند و هربزرگى به رأى خود عمل مىكرد بنابراين فتورى در كار ايشان نمودار شد و از آنطرف على سلطان به امداد اباى تركمان حركت كرد و جنگ سختى فيما بين درگرفت و شكست فاحشى به امراى شاه طهماسب وارد آمده بعضى كشته و برخى دستگير شدند و بقيّة السّيف به راه فرار رفتند و على سلطان به خوارزم بازگشت . در زمانيكه همايون پادشاه به ايران آمده از شاه طهماسب استمداد نمود قرار داد كه چون مجدّدا بر هندوستان استيلا يابد قندهار را به گماشتگان شاه طهماسب واگذار كند امّا همايون پادشاه بعد از چندگاه كه بر آن ديار مستولى شد طولى نكشيد كه درگذشت و مجال وفا كردن به عهد نيافت و پسر همايون پادشاه جلال الدين اكبر كه به جاى او برقرار شد حكومت قندهار را به شاه محمّد قلاتى واگذار كرده قصد تسليم نمودن قندهار را به ملازمان شاه طهماسب نداشت ، لهذا در اين سال شاه طهماسب حكم كرد سلطان حسين ميرزا ولد بهرام ميرزا و على سلطان والى شيراز با سپاهى به تسخير قندهار روند ، آنها لشكر به قندهار كشيده مبادرت به جنگ كردند ، شاه محمّد قلاتى مردانه به دفع ايشان كوشيد ولى ثمرى بر كوشش او مترتّب نشد بعد از مدّتى مديد عاجز و درمانده گرديده از قلعه فرود آمده كليد حصار را تقديم نموده خود روانه آگره شد ، سلطان حسين ميرزا در قندهار ساكن گشت و ساير امرا به اماكن خود معاودت نمودند . در شب دوشنبه بيست و سيّم جمادى الاولى اينسال سيل عظيمى در قزوين آمده دروازهء ابهر را آب برد و قريب دو هزار خانه را خراب كرد . هم در اينسال اباى تركمان بعد از غلبه بر عساكر شاه طهماسب دختر خواجه محمّد ولد خواجه مظفر بتكچى را در حبالهء نكاح خود